تبليغاتX
بهشت آتن
به بهشت آتن خوش آمدید
سراب

پرنده ام پرنده قفس گشوده از نفس

ترانه ام ترانه خوانده شده از دل و بس

کشیده ام شبی دراز پر از مرور خاطره

سکوت اشک بود و هیچ،از این صدای هنجره

دلم هنوز آتش است برای هر غم درون

چرا سراب می رسد به دست تشنه حزون

بیاد هر خم دو چشم ، پر از کویر خاطره ام

نمی شنید هیچ کسی، میان این دو پنجره ام

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:40  توسط آتنا  | 

چشماتو ببند

وقی عاشق شدی و با من همراه شدی ، چشماتو ببند

وقتی اومدی دلتو  به دریای  من  سپردی ، چشماتو ببند

وقی هر لحظه به خاطرم غرق رویا شدی ،چشماتو ببند

وقتی که  لبخند امید زندگی  برام  آوردی ،چشماتو ببند

وقتی خواستی به چشمام یکدفعه نگاه کنی ،چشماتو ببند

وقتی تازه لرزش دستاتو تو دستم حس کردی،چشماتو ببند

وقتی قلبت کلید قفسشو بهت داد تا بزنه بیرون،چشماتو ببند

وقتی دلتنگ میشی کنار دریا می خوای فریاد بزنی،چشماتو ببند

وقتی می خوای یک خواستنی که تمام وجودت براش میمیره،چشماتو ببند

وقتی چشماتو بستی

  اونوقت می تونی منو جلوی خودت احساس کنی که دارم با چشمای باز نگاهت می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 14:41  توسط آتنا  | 

شادکامم اگرم بخت بلندی به من رو آورد

این  همه  هست جهان را گذر از ما  آورد

تا که سرگرداندیم از هر چه دوست بود

آن همه عاشق دلپاک به دنبال دل ما آمد

نیست میل ما با این همه شوخ و خدنگ

ترس باید داشت از  عاقبت  شیر و پلنگ

بین این گلهای بوستان بوی گل باید شناخت

چرخ گردون می چیند یک گلی برای عشق من

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 1:5  توسط آتنا  | 

تنها آمدی تنها رفتم

این همه هستی من مانده زتو

آخر ای یار وفادار چرا بی منی تو

چشم در حلقه در مانده به راه

تنگ کن فاصله را ، دوری چرا

آتشی در دل من هست هنوز

سرد کن خاکستر من ترس چرا

آن همه تیر که از بهر جفا خورد به من

قلب را نشکست، تیر شکست آینه را

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 0:52  توسط آتنا  | 

دروغ دل

فردا  که ببینم همه را راست، دروغست

آنجا دل من شکسته عشق و غرورست

نام ، نشانی هر چه را که ذهن به خود گفت

چون معنی باطل به در ساده رویای خیالست

گو پس به چه کار آید این همه نقش و این همه رنگ

بازگوید این دلم که طاقت ، مرز عشق و جنون است

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 0:39  توسط آتنا  | 

 

   عید نوروز مبارک

امید به بخشایش و حکمت تو مرا به این نور حقیقت

یا مقلب القلوب  و الابصار می رساند.

پس بتابان این تلالو زیبا را بر قلب پرامید من.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 0:28  توسط آتنا  | 

 

 

 

چهارشنبه سوری

       مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 1:54  توسط آتنا  | 

تولد( Happy birthday )

 

بیاد می آوری که چگونه چشم باز کردی؟

نگاه کودکیت ، همچون شبنم پاک و بی آلایش بود.

صدای گوش نوازت، حیات تو را به رخ همه می کشاند.

لبخندهمگان حاکی از روزنه محبت مابین تو و آنها بود.

برای چه آمدی را خدا حکمت وجود تو کرد و

 تو برای خلق محبت آمدی.

و آمدی به دنیایی که قلب تو را برای دادن

یک لبخند به تپش درآورد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 1:36  توسط آتنا  | 

 

فراموش کن دلم

آه فراموش کن هرچه که گذشت با دلت

فراموش کن!دوست داشتن این همه بی ارزشی ها را

فراموش کن!هرکه را که ارزش دوست داشتن نداشت

فراموش کن!این همه بی وفایی این همه  فراموشی

فراموش کن!این همان دنیای بی ارزش فراموشی است

فراموش کن دل بی چاره من که شکستن تو پایان نیست

فراموش کن دلم تا همچنان محبت را فراموش نکنی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 13:27  توسط آتنا  | 

هیچ کس

از نگاهم نتوان خواند  چه غم ها دارم

تکه ای بی جان بردل آتش زده تن دارم

هیچ کس به جز او محرم این دل نشود

هیچ کس را یاری گفتن نهان ها دارم

نقش تقدیر دلم ،کام مرا حیرت زده کرد 

این چه حکمتی است که با دل دارم

دیگر اما  آموختم هیچ کسی یار نشد

بسته شد هردری که در قفس دل دارم

من همانم که سکوت،  گناهم است

پاک باز ترین عشق ، پناهم است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 1:9  توسط آتنا  | 

دلِ پریشان

مانده ام غریب و تنها چه کنم

این همه سکوت شب را چه کنم

چشم هایم منتظر کیست دگر

آه ای خدای من، این همه غم را چه کنم

دل پریشانی من زجر کُشم خواهد کرد

سربه هر سو بروم ، از بی نصیبی چه کنم

تلخ بود لبخند کسی که دوست می داشتمش

آمد آن اشک روان ، خجلت آن را چه کنم

سخت ماندم که چه کس بهر من است

گو خدایا با این دلِ پریشان چه کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 1:51  توسط آتنا  | 

زندگی

جاده همراه با من مسیر زندگی را طی می کند.

هیچ کدام پایان راه را نمی دانیم ولی خیره به

انتهایی که پایانش را خودمان رقم می زنیم

 پیش می رویم.

هر توقف گاهی که می رسیم صدای یک برکه آب

چشم های ما را از جاده دور می کند اما ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 16:13  توسط آتنا  | 

 

اَللهُم صَلِِّ عَلی عَلیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا المُرتضی

 

یا امام رضا(ع)


دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی  

                    من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی


قربون صفات برم، از راه دوری اومدم                                    جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی


دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی                                 این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی


میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه                            میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی


تو غریبی ومنم غریبم اما چی میشه                                 دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی


دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب                         من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی


دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم                                    دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی


دوست دارم از حالا تا صبح محشرهمه شب                       من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:37  توسط آتنا  | 

تنها ترین تنهای تنها

تنها نشستم بی تو ای تنهای من

چون تو هستی همدم شبهای من

آتش عشق مرا تا به کجا خواهی برد

سایه من ای چراغ روشن بیدار من

دل من در هوس چشم سیاه تو بماند

پاک کن هرچه که داری در دل سیاه من

شاید این وعده دیدار به آخر برسد

من ندانم به کجا باز بیاید دل من

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 0:47  توسط آتنا  | 

بگذر ز من

بگذر ز من ای دوست که بی یار نمانی

هردم بشوی عاشق و بیمار ولی باز ندانی

من درد درون را به که باز گویم ای یار

تا چشم زنی این گذر عمر بخوانی

مرهم نتوان کرد دلی را که شکسته است

پس گو به فلک تا به ابد با این ننگ بمانی

از غصه مهر شان دگر اشک نمانده

ساکن شود این طپش اگر رد بنمایی

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 1:44  توسط آتنا  | 

صبر

باز چرا هر دم تا بیکران نگاهش می کنی

آتش عشقی به سرتا پا فدایش می کنی

بازهم کاسه صبری بدست درکوچه های انتظار

پس بگو تا کی با آه جان او را صدایش می کنی

باز بنشین باده ای بر دست جامی به لب

تا به کی در آغوش او ساقی به نامش می کنی

باز گو چیست این درد فراق و کاروان در پی اش

این نگویم تا ببینی درد هجرانی که رامش می کنی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:59  توسط آتنا  | 

دوست

دیدم به هزارسال در این عمر بی فروغ     

آرامش گیتی ندارد تو را چو دوست

سخت است شمارش اشک های رفتنی

بنشین دگر مسافر آخر تویی تو دوست

تا کی به سخت و سست جهان شوی خیال

عاشق مگر به دنیا نساخت و هی نسوخت

شب زنده کن به یاد او دل نا امید خود

چون هرچه تو داری همه از بهر لطف و مهر اوست

شد شعله عشقت فروزان ز نور جمال او

دریاب که پروانه مجنون به دور از وصال او نسوخت

جمعی همه گرد او شوند و تو بهر نیاز

چون می  بدهند بشکستن جام بدست اوست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 0:42  توسط آتنا  | 

شب هر آسمان

شب نگاه کن که چگونه در غم تنهایی خویش می بافم فاصله هر ستاره آسمانم را

عاشقانه بنگر لباسی را که هر گره اش دلبستگی مهر است و هر پودش رشته محبت

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:44  توسط آتنا  | 

چرا خداحافظی؟

خداحافظی شروعی دوباره از زندگیست

حرف آن چیزی نیست که باید گفته می شده یا نشده

چه گذشته چه حال چه آینده همه شروعی دارند

ولی عشق جادوی همیشه جاودان است

عشق آن نیست که خاطره هارو پاک کنی و بگی خداحافظ

عشق ماندگاریست و نگاه کردن به هرآنچه که در آتش درون شعله می کشد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 1:0  توسط آتنا  | 

کجا می بینم تو را؟

عیسی را دیدند که با گناهکاران همسفره است، گفتند:چرا با گناهکاران غذا می‌خوری؟ عیسی گفت:بیمارانند که به طبیب نیاز دارند، نه تندرستان. من برای دعوت پارسایان نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام تا گناهکاران را دعوت کنم.

آن هنگام که دیدار تو رادر آسمان آرزو می کنم به کجا رفته ای؟

از بالای درختی که برای تو هفت رنگ کرده ام سرود عشق می خوانم  به کجا رفته ای؟

چشم هایم بسته و پلک هایم را بی حرکت می کنم تا مبادا صدای آمدنت را نشناسم به کجا رفته ای؟

تو را با کدامین نام عشق صدا کنم که زیبایی آمدن را در آن احساس کنی به کجا رفته ای؟

هزاران هزار بوسه گل بدرقه راهت کرده ام تا شاید عطر آمدنت را زودتر به من خبر دهند به کجا رفته ای؟

بیا بیا دگر طاقتم رو به پایان است و روزهایم به آخر نزدیک می شود و شبم بی فانوس به کجا رفته ای؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 20:58  توسط آتنا  |